محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1976
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« تسليمش نكنند ، جمع را ديگر كرده است . « نوشته شد و شهادت داده شد . » مصمغان كس فرستاد و صلح خواست كه چيزى فديه دهد بى آنكه يارى و حفاظ بخواهد ، نعيم پذيرفت و مكتوبى ميان خود و او نوشت بى قيد يارى و معاونت بر ضد كسى ، و اين براى آنها برقرار بود : « بنام خداى رحمان رحيم « اين مكتوب نعيم بن مقرن است براى مردانشاه مصمغان دنباوند « و مردم دنباوند و خوار و لارز و شرز : تو و هر كه در بازماندن همانند تو « باشد در امانيد ، كه مردم سرزمين خود را باز دارى و هر ساله دويست « هزار درم ، از وزن هفت ، بدهى و از عامل مرز مصون مانى . مادام كه « چنين باشى كس بر تو هجوم نيارد و بى اجازه به تو وارد نشود مگر آنكه « دگرگونى آرى و هر كه دگرگونى آرد پيمان ندارد و هر كه از تسليم وى « ابا كند ، نيز . « نوشت و شاهد شد . » گويد : و چون نعيم فتح رى را همراه مضارب عجلى نوشت و خمسها را فرستاد عمر به دو نوشت كه سويد بن مقرن را سوى قومس فرست و سماك بن مخرمه را بر مقدمهء سپاه وى گمارد و دو پهلوى سپاه را به عتيبة بن نهاس و هند بن عمرو جملى سپار . پس سويد بن مقرن با آرايش از رى آهنگ قومس كرد و كس با وى مقاومت نكرد و قومس را به صلح گرفت و آنجا اردو زد و چون از نهر آنها كه ملاذ نام داشت بنوشيدند بيمارى ميانشان شيوع يافت سويد به آنها گفت : « آبتان را تغيير دهيد تا مانند مردم اينجا شويد . » چنان كردند و آب خوش بود . كسانى از پارسيان كه به طبرستان پناه برده بودند يا راه بيابانها گرفته بودند